عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگی ...





1- مصطفي پورمحمدي
از نحوه برکناري اش را توضيح داد؛ «اولين بار جابه جايي من در مردادماه 1385 مطرح شد. از من خواسته شد استعفا بدهم. اين پيغام را دکتر الهام از سوي رئيس جمهوري به من داد. من هم مثل همين مرحله اخير گفتم که اهل استعفا دادن نيستم. البته اصراري هم به ماندن ندارم. من از کسي درخواست مسووليت نکرده ام و الان هم حاضر به استعفا نيستم. گفتم استعفا را نمي پسندم و در شأن خودم نمي دانم. مگر اينکه مقام معظم رهبري امر کنند که من بروم. خب آن را از باب ولايت پذيري تمکين مي کنم و تسليم امر ايشان هستم. موضوع که به مقام معظم رهبري منتقل شد، ايشان فرمودند که به مصلحت نيست و شما در اين مسووليت بمانيد که ديگر من حرفي نزدم. ظاهراً ايشان با رئيس جمهوري هم صحبت کردند و ديگر رئيس جمهوري هم پيگيري نکردند.» اما پس از آن چه شد که پورمحمدي از کار برکنار شد. «در نهم فروردين ماه امسال جلسه شوراي عالي امنيت ملي داشتيم. جلسه که تمام شد رئيس جمهوري به من گفت با شما کار دارم و حتماً تا آخر هفته بايد شما را ببينم. از جلسه که بيرون آمديم، آقاي لاريجاني در کنار سالن رياست جمهوري به من گفت بحث جابه جايي تو مطرح است. من گفتم که از قبل مطرح بوده است، اما حالا به خاطر برگزاري مرحله دوم انتخابات مجلس، بعيد مي دانم و مصلحت نيست که چنين اتفاقي بيفتد. خب من به خاطر طرز برخورد رئيس جمهوري، حدس هايي نسبت به برخي موارد که ايشان قبل از عيد پيگيري مي کرد، داشتم، ولي نسبت به جابه جايي خودم، حدس و گمان ضعيف تري داشتم. روز سيزده فروردين بود که از دفتر رئيس جمهوري دو بار زنگ زدند که فردا ساعت يازده حتماً حضور داشته باشيد. اين يک مقدار حدس مرا تقويت کرد. خب، چهارشنبه صبح با ايشان جلسه داشتيم و نيم ساعتي درباره موضوعات عمومي گپ زديم. بعد، ايشان مقداري اظهار لطف کردند و سپس گفتند که تصميم دارند جابه جايي انجام شود. من هم گفتم حرفي ندارم.» پورمحمدي در توضيح اين ماجرا ادامه داده رهبري درباره برکناري اش سکوت کرده، اما دفتر ايشان توضيح داده سکوت ايشان از رضايت نبوده است. وزير سابق کشور دليل برکناري اش را چنين توصيف کرد؛ «در اواخر کار چند مورد در موضوع تغيير استانداران مطرح بود و قرار بود طبق مکانيسمي که رضايت رئيس جمهوري هم جلب شود، اقداماتي صورت بگيرد. اما من نسبت به انتخابات بسيار حساس بودم. من مهم ترين رسالت خودم در وزارت کشور را انجام سالم و قابل قبول و قابل دفاع انتخابات مي دانستم و همه چيز را به خاطر آن تحمل مي کردم و به لطف خدا، بسياري از فشارها و سختي ها را بر خودم و وزارت کشور پذيرفتم که بتوانيم از انتخابات به سلامت عبور کنيم. از اين جهت جابه جايي استانداران و فرمانداران را به مصلحت نمي دانستم، احساسم اين بود که در روند انتخابات تاثير مثبتي نخواهد گذاشت و لذا در اين رابطه مقاومت کردم.» و همين مقاومت بود که سبب شد سرانجام پورمحمدي از وزارت کشور برود.













